در سال های اخیر وقتی دانش آموزان پیش دانشگاهی ، از کنکور برای اطرافیان خود حرف می زنند ، یکی از سوالاتی که از آنها پرسیده می شود این است : « قلم چی ثبت نام کرده ای » ؟ اینچنین است که نام سید کاظم قلم چی با کنکور گره خورده است .
هفته نامه همشهری جوان در شماره 269 خود ، پرونده ای راجع به کلاس های کنکور و فعالان این حوزه دارد که در آن ، گفتگوهایی نیز با مدیر انتشارات گاج و رزمندگان انجام شده است.
امین حسینی در گزارشی سیر موفقیت قلم چی را شرح داده است و در توضیح آن آورده است : کودکیاش مثل یک دون کورلئونه واقعی روی خط فقر و سختی گذشت اما شروع تمام موفقیتهایش به تلاشهای مادر وابسته بود؛ مادری که تا ششم دبستان درس خوانده بود، برای پنجم ابتداییها تدریس میکرد و ماهی 100 تومان هم حقوق میگرفت و ادامه تحصیل هم میداد. روزگار سختی را میگذراندند. حقوق کم بود و خرج زیاد.
او مجبور بود برای کمک به مادر و برادرش تابستانها کار کند و برای دبیرستان هم سراغ مدارس شبانه برود. خودش در معدود مصاحبههایی که با مجلههایی مثل کار آفرینان و خانواده سبز انجام داده، میگوید: «از دوران دبستان تابستان که شروع میشد میرفتم سر کار. حقوقم کم بود اما بالاخره به یک دردی میخورد. سه سال آخر دبیرستان بود که دیگر کار کردن تابستانها به تنهایی کفافمان را نمیداد. همین شد که روزها کار میکردم و شبها درس میخواندم»...
قلمچی کنکور میدهد
با هر مشقت درس تمام میشود. یا باید سراغ کار برود و یک حقوق بخور و نمیر در انتهای برج راضیاش کند یا با مدرک شاگرد اولی بچههای متفرقه عزمش را جزم کند و برود توی دل کنکور: «میخواستم قید دانشگاه رفتن را بزنم و بروم دنبال زندگی. چون اصلا فکرش را هم نمیکردم در دانشگاه تهران قبول شوم. بدون انتظار برد، پایینترین رشتهای که میشد در دانشگاه تهران قبول شد، یعنی مهندسی معدن را انتخاب کردم و در کمال ناباوری اول شدم».
اولین تدریس زندگیاش در ده سالگی انجام شد. سعید شبقره، استاد معارف و یکی از همراهان دائمی کانون فرهنگی آموزش میگوید: «از ابتدا بهشدت به تدریس علاقه داشت. آن طور که من از تعریفهایش شنیدهام، دوران دانشجویی با یک دوچرخه سراغ تدریس خصوصی میرفته». قلمچی سپس با تنی چند از دوستانش کار تدریس خصوصی را در آموزشگاهی با نام البرز پی میگیرد و رسما تبدیل میشود به یک معلم تدریس خصوصی.
کانون فرهنگی آموزش
سالهای بعد از جنگ است و مردم از نظر اقتصادی چندان وضعیت مناسبی ندارند... سال 72 اتفاق مهم در تاریخ کنکور ایران رقم میخورد؛ یک حادثه شیرین کنکوری؛ اولین آزمون به شیوه قلمچی در زیرزمین دبستان آزادگان، خیابان بوستان چهارم در منطقه پاسداران تهران برگزار شد و نزدیک به 60 نفر هم داوطلبانه آمدند و در آن شرکت کردند.
شبقره از آن روزها میگوید: «قلمچی با سرمایه زیر صفر و در واقع همان حقوق معلمی شروع کرد. ساختمان سیدخندان را اجاره کرد و برای گروه بسیار کمی از داوطلبان آزمون برگزار میکرد.
به گفته خودش غیر عادی به نظر میرسید بچههایی که یک عمر از امتحان فراری بودند آن هم در روز جمعه بیایند و داوطلبانه امتحان بدهند». او متوجه شده بود چیزی حدود 75 درصد بچهها امکان استفاده از کلاسهای کنکور را ندارند و خودشان درس میخوانند؛ بنابراین احساس کرد بهترین حالت ممکن طراحی برنامه منظمی است که کمکشان کند تا به صورت خودآموز پیش بروند و در نوع خواندنشان نظم ایجاد کنند.
کتابهایی با نام قلمچی
آزمونها تدوین شدهاند و برنامهریزی مدون هم در اختیار اعضاست. حالا نوبت به اطلاعاتی است که باید دانسته شود! سال 74، ده عنوان کتاب با نزدیک به 5 هزار تیراژ منتشر میشود. این کتابها سال به سال در رنگها و فرمهای مختلف تکثیر میشوند تا جایی که سال گذشته به هزار و 362 عنوان کتاب در تیراژ کلی 5 میلیون و 229 هزار و 500 عدد میرسد.
حالا دیگر پنج سالی میشود که میان ناشران کمک آموزشی از لحاظ تیراژ و عنوان، کتاب اول است و هرجا که قدم بگذاریم رنگهای مختلفش میان سایر کتابهای کنکور بیشتر به چشم میخورد و این یعنی پدرخواندگی واقعی در زمینه کنکور رنگ حقیقت به خود میگیرد.
اتفاقی به نام وقف!
همه باید درس بخوانند؛ حتی فقیرترها. پس «پیشنهادی بهشان میکنیم که نتوانند ردش کنند». این پدرخوانده برای اینکه همه بتوانند درس بخوانند، دو پیشنهاد اساسی دارد: اول اینکه دانشآموزانی که مشکل مالی دارند و سرپرستیشان به عهده مادرشان است، بورسیه میشوند تا رایگان درس بخوانند. دوم هم ساخت مدارس و کتابخانه است تا نه تنها بعد از خودش این مسیر ادامه پیدا کند بلکه طوری باشد که همه دانشآموزان نیازمند بتوانند ازآن بهرهمند شوند. به گفته او تا به حال 300 نمایندگی کانون در سراسر کشور وقف شده. برای همین هم هست که پرونده قلمچی این روزها مثل بسیاری از وقفهای دیگر روی بورس است!
نهایت یک پدر
آزمونها، کتابها، برنامهها و از همه مهمتر تبلیغات به نهایت خود رسیدهاند. دیگر نمیشود اسم کنکور را آورد و از بردن نامش طفره رفت. از اینجا به بعد برنامهای که قلمچی برای آیندهاش در نظر دارد، این است؛ به جایی برسد که اگر کسی نام او را بشنود، یاد آموزش به معنای کلیاش بیفتد. حالا دیگر او آرزو دارد به جایی برسد که دانشآموزان روش فکر کردن را بیاموزند و بتوانند برای خودشان برنامهریزی کنند؛ فکر کردن به روش قلمچی حد نهایت چیزی است که یک پدرخوانده به آن میاندیشد.
در این گزارش همچنین عددها و رقمهای موسسه قلم چی و گردش مالی آن تخمین زده شده و ترفندهای او برا موفق شدن ، دسته بندی شده است.
منبع-ابهام لینک